على محمدى خراسانى

220

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

ضرب بود امّا اكنون اشتغال ندارد ، حقيقتاً صدق مىكند يا مجازاً ؟ ولى مشتقّاتى كه مبادىِ آنها از حرفه‌ها و صناعات باشند يا از ملكات و يا از شأنيات باشند از محلّ نزاع خارج‌اند . در اين موارد همه بايد متفق القول باشند كه اين مشتقات در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى حقيقت هستند . زيرا بالوجدان مىبينيم بر فلانى طبيب گفته مىشود ولو فعلًا در مطب مشغول طبابت نيست . بر ديگرى قاضى اطلاق مىشود اگر چه فعلًا مشغول قضاوت نيست . بر ديگرى مجتهد اطلاق مىشود ولو فعلًا مشغول اجتهاد نيست و . . . پس اينها در ما انقضى عنه التلبّس هم حقيقت هستند . « 1 » مرحوم آخوند در ردّ تفصيل مذكور مىفرمايد : « مشتقّات داراى مادّه و هيئت مىباشند ، و موادّ يا مبادىِ آنها اگر چه مختلف و متفاوت است و ضابطه‌اى ندارد ، « 2 » ولى بحث ما از حيث موادّ نيست . ما از حيث هيئت مشتقّ بحث داريم كه آيا اسم فاعل يا مفعول ، حقيقت در خصوص من تلبّس بالمبدأ فى الحال است يا در اعمّ از متلبّس و منقضى حقيقت است ؟ از اين حيث تفاوتى ميان مشتقّات وجود ندارد ؛ تنها تفاوتى كه مىتواند وجود داشته باشد ، لحاظ طولانى بودن و كوتاه بودن مدّت تلبّس است . يعنى اگر مبدأ مشتقّ ، از فعليّات باشد مدّت اتّصاف و تلبّس قليل و كوتاه است و پس از چند دقيقه يا چند ساعت يا چند روز منقضى مىشود . ولى اگر از شأنيّات يا ملكات يا حرفه و صناعت باشد مدّت اتّصاف و تلبّس طولانىتر است . نحوهء بحث در اين‌گونه از مشتقّات بدين ترتيب است : مادامى كه فلان ذات داراى شأنيّت و قابليّت باشد يا داراى حرفه و صنعت باشد ، يا داراى ملكه و قوّه باشد ، اطلاق مشتق بر آن ، حقيقت است ولو براى يك‌بار هم با منشار ، نشرى صورت نگرفته باشد ، يا مجتهد براى يك‌بار هم از ملكهء اجتهادش استفاده نكرده باشد . اما هنگامى كه اين شأنيّت از او زائل شد و شغل و حرفه‌اش را كنار گذاشت و ملكهء عدالت و اجتهاد و . . . از او منقضى شد ، آيا پس از انقضاء تلبّس و اتّصاف هم ، اين اطلاق ، حقيقت است يا مجاز يا به علاقهء ما كان ؟ پس كليّهء مشتقّات در محلّ نزاع داخل‌اند . خامسها : [ المراد من كلمة « الحال » فى العنوان ] أن المراد بالحال فى عنوان المسألة هو حال التلبس لا حال النطق ضرورة أن مثل كان زيد ضاربا أمس أو سيكون غدا ضاربا حقيقة إذا كان متلبسا بالضرب فى الأمس فى المثال الأول و متلبسا به فى الغد فى الثانى فجرى المشتق حيث كان به لحاظ حال التلبس و إن مضى زمانه فى أحدهما و لم يأت بعد فى آخر كان حقيقة بلا خلاف . مقدمهء پنجم : در عنوان بحث مشتقّ كلمهء « حال » آمده بود . « 3 » مراد از اين حال چيست ؟

--> ( 1 ) . الوافية فى اصول‌الفقه ، ص 63 و 64 . ( 2 ) . اين مطلب را به‌طور مفصّل بيان كرديم . ( 3 ) . آيا اطلاق مشتقّ بر خصوص ذات متلبّس به مبدء فى الحال . . . .